نجمن مسلمانان یوکان| (Whitehorse) وایت هورس

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 نویسنده: اریک والبرگ

 ممنونیم آقای ترامپ، که به ما کانادایی‌ها دلیلی پرشور برای مبارزه دادید (بقای ما به عنوان یک ملت). اما چگونه می‌توان چسب وحدت را در این دولتِ شکننده و گسترده تازه نگه داشت؟ اسلام به ما می‌گوید که نعمت‌های خداوند را شکر کنیم و برای پایبندی به «راه راست» تلاش نماییم. امروز ما در همه‌جای کانادا حضور داریم و مصمم هستیم که همین‌گونه بمانیم، هرچند با اسلام‌هراسی وحشت‌آور از سوی زورگویان آن‌سوی مرزها روبه‌رو هستیم. شاید ما «موشی باشیم که غرش کرد»، اما ایمان قادر است معجزه کند. ما کلید حیاتی برای بقای کانادا در قرن بیست‌و‌یکم هستیم.

 

اسلام؛ آخرین بازمانده
از زمان ظهور امپریالیسم مدرن در قرن شانزدهم، جهان در حال جنگ بوده است. امپراتوری‌های مسیحی اروپایی در جنگ با جهان، یعنی با یکدیگر و با مردمان بومی سراسر گیتی. این به معنای به بردگی کشیدن سرزمین‌هایی بود که ادیان بزرگ دیگر (بودیسم، هندوئیسم و اسلام) در آن‌ها غالب بودند. امپریالیسم، مسیحیت را در جوامع اروپایی (اکنون «غرب جمعی») تضعیف کرد که امروزه عمدتاً سکولار هستند و خدایان جدیدشان پول و فناوری است. اما پیامد این روند، پر کردن مراکز امپراتوری‌های رو به زوال با قربانیان آفریقایی و آسیایی بود که مشتاقانه به دنبال جایی بر سر میز هستند.

سکولاریسم و نظم جهانیِ طراحیشده به نفع غرب جمعی، به فساد و کاهش جمعیت در آنجا انجامیده، و در عین حال، فضایی را برای افراد سخت‌کوش و جاه‌طلب از مستعمرات سابق باز کرده است. تزریق این خون جدید، ناگهان ادیان بزرگ را در مسیر رقابتی برای «قلب‌ها و اذهان» در برابر خدایان سکولار قرار داده است، خدایانی که در ایجاد نظم اخلاقی سالم ناکام مانده‌اند. سکولاریسم به جنگ‌های جهانی ویرانگرتر انجامید و امروز تمام جهان را بر لبه پرتگاه نابودی نه‌تنها انسان‌ها، بلکه طبیعت و کل سیاره قرار داده است.

در حالی که مسیحیت ادعا می‌کند بیشترین پیرو را دارد (بالاخره با اسلحه تحمیل شد)، اسلام همچنان رقیب اصلی است و علیرغم پنج قرن جنگ علیه آن، سریع‌تر از هر دین دیگری رشد کرده و امروز نیز با قدرت پیش می‌رود. جنگ امپراتوری‌ها علیه بومی‌ها ذاتاً نابرابر است: تفنگ‌های درخشان در برابر نیزه‌ها، سنگ‌ها، یا اشکال مقاومت غیرخشونت‌آمیز مانند «ساتیاگراهای» گاندی که از مقاومت خودش در برابر امپراتوری بریتانیا الهام گرفته بود.

بودیسم به عنوان دینی جهانی به غرب آمده و در میان جوانان سرخورده محبوب است، اما نه آن و نه هندوئیسم یا پرستش طبیعت، تأثیر واقعی‌ای بر نظم جهانی نگذاشته‌اند. اگرچه یهودیان نقش مهمی در این میان دارند، اما این نه یهودیت، بلکه امپریالیسم است که فعال است، بنابراین نمی‌توان یهودیت را نیرویی مثبت دانست. مسیحیت (به جز ارتدوکس*) بیشتر به دلیل نقش سیاسی-اقتصادی‌اش به عنوان دستیار مطیع امپریالیسم تأثیرگذار بوده است.

اسلام موضوع متفاوتی است؛ ادعا می‌کند به عنوان یک دین در امور جهانی عمل می‌کند. در حالی که مسیحیت ادعای پیروان بیشتری دارد، اکثر آن‌ها رعایای سابق مستعمرات هستند که حتی با مسیحیت سکولارشده امروزی تبلیغ‌شده توسط مبلغان «غرب جمعی» در تضادند.

 

 

آمار مسلمانان کانادا (نشان‌دهنده تعهد عملی) :

۵۰٪ خود را بسیار مذهبی می‌دانند:

۷۷٪ می‌گویند اسلام بر زندگی روزمره آن‌ها تأثیر دارد:

۶۰٪ همیشه گوشت حلال مصرف می‌کنند و رمضان را به شدت رعایت می‌کنند:

۴۱٪ حداقل ۵ بار در روز نماز می‌خوانند:

تنها اسلام است که هم از دام سکولاریسم؛ که امپریالیسم برای شکل‌دادن به اتباعش در نظم پساامپریالیستیِ حاکم‌شده توسط پول و فناوری تنیده بود؛ گریخته، و هم اصرار دارد که بر اساس قصد دینی زندگی کند، با ایمانی که محور زندگی‌مان است.

 

قاصدک‌ها

علیرغم عشق آمیخته با کمونیسم/سرمایه‌داری چین به اسرائیل (یهودیان بالاخره استادان پول‌درآوردن هستند)، مردم عادی چین، فلسطینی‌ها را دوست دارند و در تیک‌تاک آن‌ها را «قاصدک‌ها» نامیده‌اند؛ موجوداتی تحقیرشده اما نترس، که در هوا پرواز می‌کنند (مانند ۷ اکتبر)، فرود می‌آیند و زنده می‌شوند، زیبا و طبیعی؛ همه، معجزات آفرینش خداوند هستند. این استعاره امروز به‌طرز حیرت‌آوری برای مسلمانان مصداق دارد.

 

 

کانادا به نوعی میدان آزمایش این پدیده بوده است، جایی که از دهه ۱۸۸۰ میلادی، مسلمانان (محمدیان) به تدریج و به صورت فردی راه خود را باز کردند و علیه سیاستهای نژادپرستانه مهاجرتی ایستادند که قصد گسترش امپراتوری سفیدپوستان را داشتند؛ گویی که رنگین‌پوستان، سیاه‌پوستان و آسیایی‌ها جزیی از بشریت محسوب نمی‌شدند. این داستانی گرمابخش است که گواهی بر تاب‌آوری انسان می‌دهد و راهی به فراسوی نظم امپراتوری در حال زوال نشان می‌دهد.

 

در آغاز عصر امپراتوری‌ها، جوامع پویایی از مسلمانان در سراسر اوراسیا (از اسپانیا تا چین) و آفریقا (از مصر تا غنا) وجود داشتند. اگر پنج قرن حاکمیت امپراتوری مسیحی و جنگ علیه اسلام رخ نمی‌داد، احتمالاً اکثر مردم جهان امروز پیرو پیامبر اسلام می‌بودند. اما در عوض، جهان اسلام و در واقع تمام جهان، زیر سلطه امپراتوری‌های به ظاهر مسیحی قرار گرفت که به سرعت ایمان را فدای پول و فناوری کردند، و امروز ما شاهد پیامدهای آن هستیم.

 

اگرچه مسیحیت ادعای برابری و نفی نژادپرستی را دارد، گذشته تاریک امپراتوری‌های آن - از توجیه برده‌داری در قاره آمریکا تا کشتارهای گسترده در قرن بیستم - میراثی است که اسلام در آن شریک نیست. برعکس، میلیون‌ها مسلمان ربوده شده و به بردگی فرستاده شدند، و قربانی کشتارهای مسیحیان و حکومت‌های سکولار شدند.

 

اگرچه اسلام به دلیل عدم ترویج فناوری بی‌قیدوشرط و استخراج ثروت مورد انتقاد قرار می‌گیرد، اما اینها هرگز از اهداف این دین نبوده‌اند. اقامت کوتاه ما در زمین، نه برای انباشت ثروت، بلکه برای عبادت، سپاسگزاری از خدا به خاطر معجزه زندگی، و تلاش برای بهبود خود و پیروی از "راه راست" اخلاق و فضیلت است. این جوهر تمام ادیان است، و افول مسیحیت دقیقاً زمانی آغاز شد که این رشته حیاتی را گم کرد، در حالی که سایر سنت‌های دینی کمتر دچار این انحراف شدند. اسلام به عنوان رقیب اصلی شناخته می‌شود، بنابراین بیشترین رنج را متحمل شده است. اما رنج، در قلب تمام ادیان جای دارد، و معیار سلامت، تبدیل این رنج به ابزاری برای مقاومت در برابر شرارت است. فجایع نسل‌کشی آشکار علیه فلسطینیان و تاب‌آوری حیرت‌انگیز مردم رنج‌دیده، گواه این حقیقت است.

 

 

منارتها در افق: پیشگامان مسلمان در کانادا(۲۰۲۲)، اثر موری هاگبن؛ سفری است در تاریخ کانادا و پهنه گسترده این سرزمین، که دستکم صدها داستان از مسلمانان جسور؛ مردان و زنانی که از دهه ۱۸۸۰ به اینجا آمدند تا زندگی جدیدی بسازند؛ را گردآوری کرده است. بیشترشان مردانی بودند که ابتدا خودشان پایگاه اقتصادی پیدا کردند، سپس همسری جوان از وطن آوردند و نسل جدیدی از مسلمانان کانادایی را پرورش دادند. اما در میان آنها پسران یا زنانی مصمم نیز بودند که همین مسیر را پیمودند. هیچ‌کس به دنبال ثروت نبود؛ بلکه از آزار و جنگ می‌گریختند و به دنبال مکانی امن برای خانواده‌سازی و زنده نگه داشتن شعله اسلام بودند. آنها جرقه امت را با خود آوردند و در این قاره سرد و خشن، گرمای پایدار آن را حفظ کردند.

 

هاگبن که خود مسیحی پروتستان بوده و به اسلام گرویده؛ مانند بسیاری از نوکیشان که عاشق یک مسلمان شده‌اند؛ داستانش جالب توجه است. معشوقه او عالیه، دانشجوی دانشگاه کارلتون و دختر کمیسار عالی هند در دهه ۱۹۵۰ بود. اگرچه آمار دقیقی درباره تغییر دین وجود ندارد، اما تعداد مسلمانانی که به مسیحیت؛ دین ستمگران و نسخه‌ای ناقص‌تر از اسلام؛ گرویده‌اند، بسیار اندک است. مبلغان مسیحی خیلی زود این را فهمیدند و دست از تبلیغ میان مسلمانان کشیدند.

 

برخلاف نبود آمار رسمی، تجربه شخصی من و درک کلی این است که گرویدن از پروتستانتیسم به اسلام آسان‌تر است، هم به دلیل نبود تصاویر مذهبی و هم به خاطر سادگی مشترک هر دو آیین. با این حال، جالب اینجاست که پروتستان‌ها در تاریخ هاگبن، خصمانه‌ترین برخورد را با مسلمانان داشتند، در حالی که کاتولیک‌ها بارها در شرایط خطرناک یا هنگام کمبود فضای عبادت، سخاوتمندانه به یاری مسلمانان شتافتند. شاید به همین دلیل باشد که پروتستانتیسم در قرن بیستم به سرعت افول کرد، اما کاتولیک‌ها همچنان پابرجا مانده‌اند و این خصومت شاید از ترس همین زوال باشد..

 

این کتاب نه‌تنها روایتی از مقاومت مسلمانان، بلکه تصویری از فروپاشی تدریجی نظم استعماری است که دیگر نمی‌تواند انسان‌ها را بر اساس نژاد و دین تقسیم کند.

 

 

اولین مسلمانان ثبت‌شده رسمی در کانادا جیمز و اگنس لاو از اپر کانادا (انتاریو) در سال ۱۸۵۱ بودند که اصالتاً اسکاتلندی بودند. تا سال ۱۸۷۱ نیز خانواده دیگری به نام سایمون‌ها از آمریکا (اروپای شرقی از سرزمین‌های عثمانی) به این جمع اضافه شدند. بیشتر مسلمانان اولیه کانادا سوری-لبنانی (لبنان در آن زمان بخشی از سوریه تحت حکومت عثمانی بود) و آلبانیایی‌هایی بودند که از ارتش تحت محاصره عثمانی می‌گریختند؛ ارتشی که مدام از سوی اروپا تهدید می‌شد. به آن‌ها با تحقیر «ترک» می‌گفتند، هرچند در واقعیت بیشتر «ضدترک» بودند. از آنجا که «سفیدپوست» محسوب می‌شدند، راحت‌تر از مأموران مهاجرت عبور می‌کردند. در مقابل، آسیایی‌ها (به‌ویژه چینی‌ها و ژاپنی‌ها) از سال ۱۹۰۸ با پرداخت هزینه ۲۰۰ دلاری برای ورود مواجه بودند که عملاً راه را بر آنان می‌بست.

 

جالب اینجاست که این مهاجران مسلمان اصرار داشتند هویت دینی خود را پنهان نکنند و خود را «محمدی» (لقب رایج آن زمان برای مسلمانان) می‌نامیدند. بسیاری از آن‌ها برای ورود به کانادا به لطف یک مأمور مهاجرت دلسوز وابسته بودند و برخی دیگر در بندرگاه‌های اروپا به بهانه‌هایی مثل «ضعف بینایی» یا بی‌سوادی بازگردانده می‌شدند.

 

مهاجران اولیه، مانند موج بزرگ مهاجران یهودی در آستانه قرن بیستم، عمدتاً مجبور بودند کالاهای خود را با پای پیاده به کشاورزان بفروشند؛ کالاهایی که از عمده‌فروشان یهودی می‌خریدند. بسیاری مجبور بودند شب‌ها در برف بخوابند و برخی هرگز بازنگشتند، یا توسط کشاورزان خشن کشته شدند یا از سرما و گرسنگی جان دادند. آن‌هایی که زنده ماندند، تلاش کردند مغازه‌های ابزارآهن یا خواربارفروشی باز کنند یا به شیرینی‌پزی روی آوردند.

 

در تاریخ‌نگاری هاگبن، هیچ داستان «پولدار شدن یک‌شبه» وجود ندارد، اما روایت‌های فراوانی از کارآفرینان، معلمان و کارمندان موفقی هست که با ثروت اندک خود به ساخت مساجد، کمک به هموطنان مسلمان برای مهاجرت یا عبور از بحران‌ها و تقویت جامعه مسلمانان (امت) پرداختند. آن‌ها نه‌تنها الگوهایی در حفظ ایمان بودند، بلکه شرایط مادی لازم برای عبادت و پیروی از «صراط مستقیم» را فراهم می‌کردند. در عین حال، شهروندان و همسایگان خوبی بودند که به گفت‌وگوی بین‌ادیان اهمیت می‌دادند و اسلام را به‌عنوان «راهی سالم برای زندگی» معرفی می‌کردند.

 

 

با افزایش تنوع قومی مسلمانان در کانادا، آلبانیایی‌ها و سوری‌ها به‌زودی در کنار مهاجران آسیایی و آفریقایی زندگی و عبادت می‌کردند. این روند در آمریکا کاملاً متفاوت بود؛ جایی که میلیون‌ها آفریقایی مسلمان برده شدند و مجبور به ترک اسلام شدند و تنها پس از جنگ جهانی دوم و در جنبش حقوق مدنی بود که دوباره به اسلام گرایش یافتند. کانادا هرچند امروز به استقبال از آزادشدگان برده‌داری در قرن نوزدهم می‌بالد، اما جامعه مسیحی آن زمان به همان اندازه نژادپرست بود و بسیاری از تازه‌واردان شرایط سختی داشتند و پس از جنگ داخلی آمریکا به آن کشور بازگشتند.

 

مهاجرت تنها پس از جنگ جهانی دوم تغییر کرد، ابتدا در سال ۱۹۴۷، زمانی که پناهندگان اروپایی به تعداد زیاد به عنوان بخشی از نظم جدید جهانی و سازمان ملل متحد وارد شدند؛ نظمی که وعده پایان استعمار و اخلاقیات جدیدی مبتنی بر رد نژادپرستی را می‌داد. یک بوسنیایی که در ایتالیا گیر افتاده بود و نمی‌خواست به ارتش یوگسلاوی بپیوندد، توانست به عنوان بخشی از دعوتنامه‌های پس از جنگ جهانی دوم برای کشاورزان، به اتاوا برسد. در سال ۱۹۶۱، محدودیت‌های نژادی برای مهاجران لغو شد و اولویت به تحصیلات و سابقه کاری داده شد. آمار مهاجران از ۵,۸۰۰ نفر در سال ۱۹۶۱ به ۳۳,۴۳۰ نفر در سال ۱۹۷۱ رسید (۶ برابر افزایش)، سپس به ۱۰۰,۰۰۰ نفر در سال ۱۹۸۱ (۳ برابر)، و پس از آن در هر دهه دو برابر شد تا در سال ۲۰۱۱ به بیش از ۱,۰۰۰,۰۰۰ نفر رسید.

امروز تعداد مسلمانان به ۱,۷۷۵,۷۱۵ نفر می‌رسد که ۵٪ از جمعیت کانادا را تشکیل می‌دهند؛ ۵ برابر بیشتر از یهودیان. وقتی برای نماز جمعه به مرکز چندمذهبی کوفلر دانشگاه تورنتو می‌روم، هر بار از تنوع چهره‌ها در سالن پرازدحام نماز (که ۴ نوبت برگزار می‌شود) شگفت‌زده می‌شوم، و از این واقعیت که ۴۰۰ تا ۵۰۰ مسلمان در یک دانشگاه ۱۰۰,۰۰۰ نفری به صورت جمعی نماز می‌خوانند؛ تنها جمعیتی که این کار را می‌کنند! از خودم می‌پرسم: «هدف ما از بودن در اینجا چیست، جز پرستش خدا و تلاش برای پیروی از راه راست؟»

بریتیش کلمبیا

هوگسن با مونتاز علی، رئیس فیجیاییِ انجمن اسلامی بریتیش کلمبیا مصاحبه کرد. بله، هندی‌های تحت قرارداد به فیجی آمدند تا به عنوان کارگران قابل اعتماد نیشکر کار کنند، و چرا که نه؟ بعدها به کانادا مهاجرت کردند؛ علی در سال ۱۹۶۴ وارد شد. معروف‌ترین تلاش ناموفق برای مهاجرت از طریق ونکوور، مربوط به کشتی کوماراتا مارو در سال ۱۹۱۴ بود که اجازه پیاده شدن به ۳۷۶ مهاجر پنجابی (عمدتاً سیک‌ها و برخی مسلمانان) را ندادند. تا سال ۱۹۸۳ تعداد مسلمانان آنقدر نرسیده بود که بتوانند اولین مسجد بریتیش کلمبیا را بسازند، که توسط علی و مهاجران دیگری از آفریقای جنوبی و مصر تأسیس شد.

آلبرتا
شهر اِدمونتون میزبان اولین مسجد کانادا به نام مسجد الرشید است که در سال ۱۹۳۸ ساخته شد. در آن زمان، دستفروشان می‌توانستند در مناطق دورافتاده‌ای که مرکز تجارت خز بود، به صاحبان فروشگاه تبدیل شوند. یکی از بزرگ‌ترین زنان پیشگام کانادا، هیلوی حمدون، یک لبنانی بود که در سال ۱۹۲۳ در سن ۱۶ سالگی به کانادا آمد تا با علی حمدون (۴۱ ساله) ازدواج کند، کسی که در فورت چیپویان سکونت داشت. علی با مردم بومی احساس راحتی می‌کرد و زبان کری (زبان بومیان) را یاد گرفت. سرانجام، آن‌ها به ادمونتون نقل مکان کردند و به همراه ۲۲ نفر دیگر، مسجدشان را ساختند.

با رشد ادمونتون، مسجد که تنها مسجد کانادا بود، مسلمانان بیشتری را جذب کرد. زمانی که این مسجد در معرض خطر قرار گرفت، هیلوی سازماندهی کرد، جمع‌آوری کمک‌های مالی انجام داد، لابی کرد و توانست از شهر کمک بگیرد تا مسجد را به پارک میراث فورت ادمونتون منتقل کنند؛ پروژه‌ای به مناسبت صدسالگی کانادا در سال ۱۹۶۷. تمام این تلاش‌ها نتیجه داد و در نهایت در سال ۲۰۱۰؛ نهید ننشی، اولین شهردار مسلمان (اسماعیلی) کانادا، انتخاب شد.

لیلا فحلان (با نام خانوادگی اصلی گانم؛ پدری لبنانی و مادری ولزی) یکی دیگر از ادمونتونی‌های برجسته بود که به نجات مسجد الرشید کمک کرد. او دکترای روانشناسی تربیتی داشت و بنیاد جهانی زنان مسلمان را تأسیس کرد. او در سال ۱۹۹۸ به چین سفر کرد تا با زنان مسلمان آنجا دیدار کند.

بارها و بارها خوانده‌ام که مهاجران مسلمان، حتی اگر در بدو ورود بی‌سواد بودند، افرادی فرهیخته بودند. آموزش در قلب اسلام جای دارد؛ دستوری که انسان را به فهم و ستایش خدا و طبیعت فرا می‌خواند تا در مسیر راستین گام بردارد و هرچه بیشتر به خدا نزدیک شود. اختلافات درون جامعه‌ی مسلمانان گواه تنوع سنت‌هاست، اما هرگز به خشونت نمی‌انجامد. مهاجران نخستین بردباری بیشتری در برابر تفاوت‌ها داشتند و سنی، شیعه، اسماعیلی و حتی احمدیه را در آغوش می‌گرفتند. با رشد جوامع مسلمان، مساجد مختلف می‌توانستند پاسخگوی سنت‌های گوناگون باشند، اما باورهای اصلی مانند رمضان، نماز و عبادت، همچون رشته‌هایی این تاروپود را به هم می‌بافتند.

تعصب بیشتر از فشارهای بیرونی نشأت می‌گرفت، به ویژه از سوی وهابیت سعودی و جماعت تبلیغی پرشور پاکستان، بنگلادش و جنوب شرق آسیا. اما هاگسن نشان می‌دهد که جریان لیبرال‌تر و بردبار در هر جامعه پابرجاست؛ جریانی که کمتر به حجاب و پوشش و بیشتر به باورهای اصیل اهمیت می‌دهد.

اکثر مهاجران در نهایت صاحب مغازه‌های کوچک، آرایشگاه‌ها و پمپ‌بنزین‌ها شدند، نه کارگران کارخانه‌های تولید انبوه، که با سنت‌های مسلمانان بیگانه بود. فرزندان آن‌ها به پزشک، وکیل، کارمند اداری، دانشمند، معلم و مشاور املاک تبدیل شدند/ می‌شوند. معدود افراد ثروتمندی که هاگسن با آن‌ها مصاحبه کرد، به استفاده از ثروتشان برای کمک به جامعه افتخار می‌کردند. هیچ میلیاردری مانند کافلرها در میان آن‌ها نبود. اتحاد امت نه از طریق ثروت، بلکه از طریق عبادت محقق می‌شود.

جدایی مسلمانان صرفاً ناشی از امتناع آن‌ها از محوریت دادن به الکل در معاشرت‌ها و رد سرگرمی‌های توده‌ای است که اغلب به لحاظ اخلاقی مشکوک هستند و زمان ارزشمندی را که باید به معنویات اختصاص یابد، هدر می‌دهند. از نظر سیاسی، مسلمانان محافظه‌کارند، اما به عنوان ضداستعمارگر، ضدتبعیض نژادی و ضدرباخواری که دغدغه‌ی عدالت .(NDP)اجتماعی دارند، اغلب با حزب دموتراتیک نو همسو می‌شوند

 

ساسکاچوان

در این استان واقعاً «مسجد کوچکی در دشت‌ها» وجود دارد، و این به لطف مسلمانان سوئیفت کارنت است که یک مدرسه اسلامی آخر هفته در کلیسای یونایتد راه‌اندازی کردند. جامعه مسلمانان در همین مکان نمازهای جمعه و عید را نیز برگزار می‌کرد. کشیش کلیسا حتی پیشنهاد داد تصاویر عیسی و مریم را بپوشاند، اما محمد افسر، مهاجر پاکستانی، از این پیشنهاد چنان تحت تأثیر قرار گرفت که به گریه افتاد و گفت که صرف استفاده از این مکان کافی است. در سال ۱۹۸۳، آن‌ها یک کلیسای بدون استفاده را خریداری کردند و آن را به مرکز اسلامی سوئیفت (مسجد الخیر) تبدیل کردند.

 

مانیتوبا

ارنست آباس، یک لبنانی، خاطره‌ای از والدینش تعریف می‌کند که پس از ازدواج در سال ۱۹۱۲ نتوانستند سفر با کشتی تایتانیک را تجربه کنند. او در مزرعه خانوادگی بزرگ شد. پدر و مادرش بی‌سواد بودند، اما نماز و داستان‌های قرآن را به فرزندانشان آموختند. خلیل بخش، دانشجوی اهل ترینیداد، در سال ۱۹۶۲ به وینیپگ آمد و در سال ۱۹۷۶ از بنیانگذاران اولین مسجد این شهر شد. همانند بسیاری از جوامع کوچک، مسلمانان از کلیساهای دوستانه برای عبادت استفاده می‌کردند و گاهی در صورت نیاز، جلسات نماز خود را روز یکشنبه (و نه شنبه) برگزار می‌کردند.

یک ویژگی مشترک در بسیاری از این جوامع، درخواست کمک مالی از کشورهای ثروتمند اسلامی بود؛ از عربستان سعودی، لیبی قذافی، تا پاکستان ذوالفقار علی بوتو.

اُنتاریو
اُنتاریو بیشترین جمعیت مسلمانان را در کانادا دارد؛ ۷٪ از ساکنان این استان، پس از آن کِبِک و آلبرتا هر کدام با ۵٪ علاوه بر سوری‌ها، از نخستین مهاجران مسلمان در اُنتاریو می‌توان به آلبانیایی‌ها اشاره کرد، هرچند تا سال ۱۹۶۱ هیچ مسجدی در تورنتو ساخته نشد. لندن (اُنتاریو) به کانون مسلمانان تبدیل شد و امروز دومین جمعیت بزرگ مسلمانان را دارد. اولین مسجد آنها در سال ۱۹۵۷ در یک خانه آجری بزرگ برپا شد که در سال ۱۹۶۴ با مسجدی جدید جایگزین گردید. مسلمانان از تورنتو و ویندزور برای ازدواج و سکونت به لندن می‌آمدند و معمولاً امامان از دیترویت (آمریکا) می‌آمدند. رفت‌وآمد بین کانادا و آمریکا مداوم بود. همانند ادمونتون، ساخت مسجد نقشی کلیدی در جذب مسلمانان بیشتر داشت.

هامیلتون دیرتر شروع کرد. اولین دانشجوی پاکستانی در سال ۱۹۶۶ به دانشگاه مک‌مستر آمد. مانند بسیاری از مهاجران موج جدید، محمد افسر (مهندس) تجربه تلخ تقسیم هند را از سر گذرانده بود. این نسل جدید مسلمانان با هوش و انگیزه بالا، جامعه را متحول کردند؛ هم در ساخت مساجد و هم در تعامل با جامعه غیرمسلمان. در سال ۱۹۶۹ یک خانه کوچک به عنوان مسجد استفاده شد و در دهه ۱۹۷۰ مسجد واقعی ساخته شد. مدارس اسلامی و کمپ‌های تابستانی به تدریج ظهور کردند، چرا که آموزش سکولار به تدریج ارزش‌های اخلاقی را تحلیل می‌برد.

کینگستون و ویندزور نیز جوامع مسلمان خود را توسعه دادند، از چند مهاجر پس از جنگ جهانی دوم شروع کردند و تا دهه ۱۹۷۰ صاحب مسجد شدند.

۱۰٪ از جمعیت تورنتو مسلمان هستند و ۳۱ مسجد در این شهر وجود دارد. اولین مسجد را آلبانیایی‌ها در سال ۱۹۶۰ در یک مغازه در غرب تورنتو برپا کردند، سپس در سال ۱۹۶۱ یک کلیسای پرزبیتری (ساخته‌شده در ۱۹۳۰) را در خیابان بُوِستِد خریداری نمودند. هاگسن توضیح می‌دهد که چگونه تنش‌ها بین مهاجران قدیمی و جدید روابط را تیره می‌کرد؛ تا جایی که آلبانیایی‌ها در نهایت این گروه را ترک کردند و مسجد جداگانه‌ای برای خود تأسیس کردند.

انجمن دانشجویان مسلمان به یک سازمان فراگیر در آمریکای شمالی تبدیل شد و به دنبال کمک‌های مالی عربستان سعودی برای ساخت مساجد رفت. این مسئله باعث شد گرایش وهابی در شیوه عبادت نفوذ کند و محدودیت‌های بیشتری در روابط مردان و زنان ایجاد شود. با این حال، این تفاوت‌ها هرگز مانع از همزیستی مسالمت‌آمیز نشد، چرا که امت اسلامی به مرور گسترش یافت.

 

 

جشن رمضانی ۲۰۲۵ تورنتو

 

در اوایل قرن بیستم، سوری‌ها در اتاوا حضور داشتند و پاکستانی‌ها از اواخر دهه ۱۹۵۰ به این شهر مهاجرت کردند. یک مهندس پاکستانی مقیم اتاوا توانست ذوالفقار علی بوتو (سیاستمدار پاکستانی) را در جریان یک دیدار متقاعد کند تا مبلغ ۱۰۰ هزار دلار برای ساخت مسجد وعده دهد؛ و او به وعده خود عمل کرد. این مسجد در سال ۱۹۷۲ افتتاح شد. همانند سایر نقاط جهان، مسجد به کانون توجهات تبدیل شد و امروز مانند تورنتو، حدود ۱۰٪ از جمعیت اتاوا مسلمان هستند که بسیاری از آن‌ها پناهندگان سومالیایی از دهه ۱۹۸۰ می‌باشند.

 

کبک
ترجیح دولت کبک برای جذب مهاجران فرانسوی، موج پیوسته‌ای از مهاجران از مستعمرات سابق فرانسه مانند لبنان، مراکش، الجزایر، ساحل عاج و دیگر کشورها را به همراه داشت که به جامعه کبک تنوعی منحصربه‌فرد بخشید. همانند تورنتو، اولین مسجد پس از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۵۸ تأسیس شد. امروزه تنها در مونترال بیش از ۹۰ مسجد وجود دارد (در مقایسه با ۱۱ کنیسه). مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک‌گیل در سال ۱۹۵۲ به عنوان اولین مرکز از این نوع در کانادا بنیان گذاشته شد. تا پیش از «انقلاب آرام» ژان لساژ (دهه ۱۹۶۰)، ازدواج‌ها تنها در کلیساهای ثبت‌شده انجام می‌شد، اما قانون ۱۹۴ در سال ۱۹۶۵ به مرکز اسلامی کبک وضعیت حقوقی داد و اجازه برگزاری مراسم ازدواج را صادر کرد. تنش‌ها بین مهاجران قدیمی و جدید، حضور انجمن دانشجویان مسلمان و جماعت تبلیغی باعث شد گروه‌های جدید مساجد خود را جداگانه بسازند؛ همانند آنچه در دیگر شهرها رخ داد. اگرچه در ابتدا مقاومتی برای اختصاص گورستان مسلمانان در مونترال وجود داشت، اما این مسئله حل شد. اما در کبک سیتی، همین مقاومت به فاجعه‌بارترین قتل‌عام مذهبی در تاریخ کانادا در سال ۲۰۱۷ منجر شد، زمانی که یک افراطی سفیدپوست ۷ مسلمان را در مسجد این شهر به رگبار بست. تراژدی مشابهی در لندن (اُنتاریو) در سال ۲۰۲۱ رخ داد که ۴ مسلمان کشته شدند.

 

نُوا سْکاتیا

اولین مسلمانان سوری بودند و در سال ۱۹۴۴ یک گورستان اسلامی در شهر تروارو تأسیس شد. در سال ۱۹۶۶ یک سازمان اسلامی متشکل از ۶ پزشک تشکیل شد. در سال ۱۹۷۱ مسجدی در دارتموث ساخته شد که در سال ۱۹۹۸ به «آکادمی اسلامی ماریتایم» گسترش یافت و شامل یک مدرسه شد. اولین امام آنها جمال بداوی، استاد دانشگاه سنت ماری بود. همانطور که تعداد کمی از مهاجران در منطقه ماریتایم ماندند، مسلمانان نیز عمدتاً به شهرهایی مانند لندن مهاجرت کردند. در تروارو مسجدی ساخته شد و یک کلیسای کاتولیک در ترنتون به مسجد تبدیل شد.

 

مسلمانان در تمام استانها و قلمروهای کانادا حضور دارند. در سال ۲۰۱۹ هیجان زیادی به وجود آمد وقتی که مسجد «جامعه مسلمانان یوکان» در وایت‌هورس افتتاح شد، علاوه بر مسجد اینوویک (مسجد نیمه‌شب خورشید) و مسجد شیعیان یلونایف.

 

امت کانادایی

تلاش‌های سازمان‌دهی شده برای ایجاد یک امت واقعی در کانادا از دهه ۱۹۳۰ آغاز شد. در سال ۱۹۵۴ «فدراسیون انجمن‌های اسلامی آمریکا و کانادا» تشکیل شد که اولین جلسه آن در لندن، انتاریو برگزار شد. انجمن‌های ابتدا در سال ۱۹۶۳ در آمریکا و بعداً در کانادا تأسیس شدند. امروزه شاخه‌های فعالی از این انجمن‌ها در اکثر کالج‌ها و دانشگاه‌های آمریکای شمالی وجود دارد. این انجمن‌ها منجر به تشکیل « جامعه اسلامی آمریکای شمالی» در سال ۱۹۸۲ شدند.

«شورای جوامع مسلمان کانادا» نیز تأسیس شد که در سال ۲۰۰۰ با نام جدید «شورای ملی مسلمانان کانادا» (NCCM) احیا گردید. این شورا یک لابی قدرتمند است که علیه اسلام‌هراسی در نهادهای امنیتی ملی، سازمان مالیاتی کانادا (CRA)، نهادهای پلیس و آموزش مبارزه می‌کند. این سازمان‌های ملی، تمرکز و وزن سیاسی به مسائل مسلمانان در صحنه پرتنش سیاسی آمریکای شمالی داده‌اند.

از سیاست خارجی کانادا درباره فلسطین، افغانستان، رفتار با اویغورها در چین و وضعیت مسلمانان و NCCM سایر اقلیت‌ها در هند فعالیت می‌کند. این شورا تنها صدای اعتراض علیه آزار حجاب در کبک است و حتی از نخست‌وزیر استیون هارپر به دلیل نامیدن آن به عنوان «تروریست» شکایت کرد و او را مجبور به عذرخواهی نمود. این دفاعیه قوی در برابر تعصب مداوم، به اسلام حضوری داده که سایر ادیان فاقد آن هستند. مسلمانان در اینجا و هر جای دیگر، ستون فقرات مبارزه علیه آزار نسل‌کُشی رژیم صهیونیستی علیه فلسطینیان هستند.

 

 

پاکستانی‌ها با ۱۳٪، بزرگ‌ترین گروه مهاجران مسلمان را تشکیل می‌دهند. پس از آن ایرانی‌ها، مراکشی‌ها، الجزایری‌ها، بنگلادشی‌ها، سوری‌ها، افغان‌ها و لبنانی‌ها هرکدام با ۳ تا ۵٪ حضور دارند. زمان و نحوه ورود هر گروه بازتابی از فرازونشیب‌های دو قرن گذشته است که هر روایت مهاجرت را به داستانی جذاب تبدیل می‌کند. من همیشه از شنیدن این قصه‌ها لذت می‌برم؛ داستان‌های وحدت در عین تنوع که خاص جهان اسلام است. امروزه مسلمانان کانادا از ملیت‌های بیشتری هستند، به‌ویژه آفریقایی‌ها که روزبه‌روز بر تعدادشان افزوده می‌شود. من با مسلمانان چینی و حتی یک آفریکانسِ بور (سفیدپوست بلوند چشم‌آبی) آشنا شده‌ام که پس از «هدایت»، والدینش را نیز به اسلام آورده بود. اسلام جهانی‌ترین دین بزرگ است که بیش از هر آیین دیگری فراتر از نژاد و طبقه حرکت می‌کند و گشاده‌دستانه‌ترین دین در پذیرش نوکیشان است. اینکه در روز قیامت بتوانی به جبرئیل بگویی کسی را به دین هدایت کرده‌ای، وزنه‌ای سنگین در ترازوی حسنات تو خواهد بود.

 

سلاح‌های جدید

پایه‌گذاری سخت‌کوشانهٔ نیاکان ما در قرن گذشته، شبکه‌ای آموزشی چشمگیر برای قرن بیست‌ویکم خلق کرده است. «احیای روح اسلامی» یک کنفرانس سالانه در تورنتو در تعطیلات کریسمس از سال ۲۰۰۱ است که متفکران و فعالان ستاره ما را از سراسر جهان (مانند طارق رمضان، عمران خان، عطاالله شباز- دختر بزرگ مالکوم ایکس) و هم‌اندیشان غیرمسلمان همدل (مانند رابرت ریسک، اریک مارگولیس، نخست وزیر، اریک مارگولیس، و حتی کارگزاران) گرد هم می آورد.

 

«انجمن مسلمانان کانادا» در سال ۱۹۹۷ به عنوان نهاد خیریه مذهبی با تمرکز بر آموزش، خدمات اجتماعی و مشارکت داوطلبانه ثبت شد و امروز مراکز و مدارسی در کلگری، ادمونتون، تورنتو (هفت مدرسه) و مونترال دارد. در سال ۲۰۲۴، کالج اسلامی کانادا را در میسیساگا تأسیس کرد که مدرک لیسانس افتخاری معتبر ارائه می‌دهد. هرسال، «احیای روح اسلامی» علاوه‌بر همکاری با «انجمن مسلمانان کانادا»، کنفرانس‌های مستقل با رویکردی عملی‌تر برای فعالان جامعه برگزار می‌کند.

 

کانادا از بلای بردگی که میلیون‌ها آفریقایی مسلمان را برای تغذیه طمع سرمایه‌داری صنعتی به کام مرگ فرستاد، در امان ماند، اما مسلمانان آمریکایی برای جنبش نوپای مسلمانان در اینجا، خط حیات بودند. دیترویت در میشیگان و تولِدو در اوهایو، واحه‌های مهمی برای مسلمانان کانادایی بودند که به امام نیاز داشتند یا به عنوان ایستگاه‌های بین راهی برای مسلمانان آینده کانادا عمل می‌کردند. اکنون، ما به بسیاری از اندیشمندان و فعالان درخشان آمریکایی می‌نگریم که به کنفرانس‌های «احیای روح اسلامی» و «انجمن مسلمانان کانادا» می‌آیند. کالج اسلامی کانادا نیز بر اساس کالج زیتونه حمزه یوسف در برکلیِ کالیفرنیا الگوبرداری شده است.

 

اسلام در ایالات متحده نیز همان نقش «وحدت در عین کثرت» را ایفا می‌کند. ما از این واقعیت الهام می‌گیریم که نیمی از سیاه‌پوستان آمریکا به اسلام گرویده‌اند. از بردگان فرودست بودن تا پیام‌آوران نظم نوین جهانی شدن؛ نه از نوع سکولار جهانی‌سازی؛ بلکه جهانی‌سازیِ ریشه‌دار در ایمان که همه مردم جهان را در دفاع از صلح و عشق به طبیعت متحد می‌کند.

 

البته، مخربان صهیونیست تمام تلاش خود را می‌کنند تا این تلاش‌ها را سیاه‌نمایی کنند و ما و کنفرانس‌هایمان را به ارتباط با «تروریست‌ها» متهم می‌کنند (یعنی حمایت از جنبش‌های مقاومتی مانند حماس)، هرچند برگزارکنندگان مراقب هستند که به تروریست‌های واقعی (دوستان اسرائیل) فرصتی ندهند. اسلام‌هراسی همیشه حاضر است، همان‌طور که برای ۱۴۰۰ سال بوده، و از زمان ظهور امپریالیسم اوج گرفته است. اما تاریخ به نفع ماست، چرا که دیگر ادیان در حفظ ایمان در برابر سرمایه‌داری سکولار ناکام مانده‌اند. هر تمدنی که رو به زوال می‌رود، در احتضار خود خشن می‌شود. شعله پایدار اسلام هنوز در برابر نسل‌کشی و نابودی آفرینش خداوند پرقدرت است. نمازهای روزانه ما از کانادا با میلیون‌ها نمازگزار دیگر در سراسر جهان ۲۴ ساعته و هفت روز هفته درهم می‌آمیزد، همه ما به سوی مکه؛ کانون توجهمان؛ رو می‌کنیم تا این پیام را به سوی خدا بتابانیم که همه انسان‌ها سطحی‌نگر و بی‌اعتنا به عظمت او نیستند.

خدایان شکست‌خورده

دیر به اسلام گرویدم، پس از عمری اسیر افسون مارکس. جالب آنکه مارکس که مدت‌ها با لقب «مور» شناخته می‌شد، در سال‌های پایانی عمرش به اسلام و جهان عرب علاقه‌مند شد و آخرین زمستان زندگی‌اش را برای درمان التهاب پرده‌ی ریه در الجزیره گذراند. البته او شرایط محلی را مطالعه می‌کرد و مشاهده می‌کرد که چگونه مالکیت مشترک در میان عرب‌ها ؛ که فرانسوی‌ها در حال نابودی‌اش بودند؛ عمل می‌کرد. استعمارگران زمین‌ها را تصرف می‌کردند و سپس با سودی کلان به بومیان می‌فروختند. آن‌ها حتی از ویلیام اولِ خوش‌قیافه‌تر نیز مصون‌تر بودند.

حتی فقیرترین مور، از بزرگترین کمدین‌های اروپایی در هنر پیچیدن خود در عبایش و نشان دادن رفتاری طبیعی، باوقار و متین پیشی می‌گیرد. طبقات اجتماعی‌شان درهم‌آمیخته است؛ برخی با لباس‌های خودنمایانه، حتی تجملی، و برخی دیگر با ژنده‌پوشی. این پیشامدها، خوش‌شانسی یا بدشانسی، فرزندان محمد(ص) را از هم متمایز نمی‌کند. برابری مطلق آن‌ها در روابط اجتماعی‌شان خدشه‌دار نمی‌شود؛ برعکس، تنها زمانی که اخلاق‌زدوده می‌شوند، متوجه آن می‌گردند. در مورد نفرت نسبت به مسیحیان و امید به پیروزی بر این کافران، سیاستمدارانشان همان حس برابری را دارند؛ نه برابری ثروت یا مقام، بلکه برابری شخصیت. این ضامن حفظ اولی و رها نکردن دومی است. آن‌ها بدون یک جنبش انقلابی، نابود خواهند شد.

او از حضور کم‌رنگ دولت در الجزیره شگفت‌زده شد: در هیچ شهر دیگری چنین «گذر مجاز و آزادی عمل» دیده نمی‌شود؛ پلیس به حداقل ممکن کاهش یافته و هیچ‌گونه شرمساری در ملاءعام وجود ندارد. برای مسلمانان، چیزی به نام «تابعیت» وجود ندارد؛ آن‌ها نه رعیت هستند و نه شهروند. هیچ مرجع اقتداری جز در سیاست وجود ندارد، چیزی که اروپایی‌ها به کلی از درک آن عاجز بوده‌اند. این خودگردانی و اخلاق مشارکت، برای سرمایه‌داری‌ای که او عمیقاً تحقیر می‌کرد، غریب بود. برخلاف ولتر، لاک، روسو، کانت، هگل و دیگران، مارکس از نابودی این جهان پیشاسرمایه‌داری استقبال نکرد، و نیز برای مردمی که به راستی معتقد می‌دانست، الحاد را ترویج ننمود. اسلام، حتی در راکدترین حالتش، آن مسیحیت مرده‌ای نبود که او به تمسخر گرفت و به نفع انقلاب سکولار کنارش گذاشت.

مارکس زنده نماند تا اشتباه الحاد خود را ببیند؛ اینکه چگونه نقد درخشان و رادیکال او از نظم اجتماعی، به زایش یک تمامیت‌خواهی بی‌روح انجامید. وقتی من سرانجام به این حقیقت بیدار شدم، مانند مارکس، به اسلام و ساختارهای اجتماعی پیشاسرمایه‌داری به‌عنوان کلیدی برای راه پیش رو جذب شدم. مطمئنم اگر مارکس می‌دید اسلام چگونه در جنگ با سرمایه‌داریِ مورد نفرتش تاب آورده، شادمان می‌شد از توانایی‌اش برای خودتنظیمی بر پایه‌ی ایمانی استوار، برادری راستین؛ نه برادری خویشاوندی که خودت انتخابش نکرده‌ای، بلکه برادری مسلمانی که خوشحالی از آنچه داری، هرچند ناچیز، با او تقسیم کنی، نه اینکه از او بهره‌کشی کنی و سود ببری.

اسلام در قرن هفتم میلادی ظهور کرد، زمانی که همه ادیان؛ مسیحیت، یهودیت، بودیسم، پرستش طبیعت؛ زنده بودند و معنایی داشتند، پیش از آنکه علم به فناوری‌های مخرب تبدیل شود و پیش از آنکه بتوانیم حرص و حسد خود را به سلاح‌هایی تبدیل کنیم که نه فقط برای ما انسان‌ها، بلکه برای خود زمین نیز نسل‌کُش هستند. شکر خدا که قرآن را به عنوان پادزهر سیلاب آینده مقرر کرد. نوح(ع) بی‌تردید پیامبر محبوب من است. حس ششم من درباره آخرالزمان، پیامبرِ انتقام طبیعت است، اما با شاخه زیتونی که وعده‌ی فرصتی دیگر می‌دهد.

مسیحیت ارتدوکس در این زمینه کمتر مقصر است. اگرچه روسیه قطعاً امپریالیست بود، اما قصد نابودی بومیان را * نداشت و هیچ مستعمره‌ی روسی در آفریقا و آسیا وجود نداشت که ارتدوکس را جایگزین ادیان محلی کند. ارتدوکس در جنگ‌های صلیبی قرون ۱۱ تا ۱۴ مشارکت نکرد. ارتدوکس به آموزه‌های اصلی عیسی(ع) نزدیک‌تر است و عبادت مسلمانان نیز بیشترین شباهت را به ارتدوکس دارد. این مذهب، روحی خویشاوند با اسلام دارد؛ هرچند هرگز حضوری جهانی مانند کاتولیسیسم یا اسلام نداشته است.

میلیاردر یهودی و بنیانگذار فروشگاه‌های شاپرز دراگ مارت **

مارچلو موستو، «سال‌های پایانی کارل مارکس»، ۲۰۲۰ ***

 

Receive email notifications when new articles by Eric Walberg are posted.

Please enable the javascript to submit this form

Connect with Eric Walberg



Eric's latest book The Canada Israel Nexus is available here http://www.claritypress.com/WalbergIV.html

'Connect with Eric on Facebook or Twitter'

Canadian Eric Walberg is known worldwide as a journalist specializing in the Middle East, Central Asia and Russia. A graduate of University of Toronto and Cambridge in economics, he has been writing on East-West relations since the 1980s.

He has lived in both the Soviet Union and Russia, and then Uzbekistan, as a UN adviser, writer, translator and lecturer. Presently a writer for the foremost Cairo newspaper, Al Ahram, he is also a regular contributor to Counterpunch, Dissident Voice, Global Research, Al-Jazeerah and Turkish Weekly, and is a commentator on Voice of the Cape radio.

Purchase Eric Walberg's Books



Eric's latest book The Canada Israel Nexus is available here http://www.claritypress.com/WalbergIV.html